| » . |
براي دريافت جديد ترين عکسها و فيلمها و همچنين جديد ترين موزيک ها اينجا عضو شويد
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
براي جستجو در همين صفحه وبلاگ واژه كليدي مورد نظرتان را وارد کنيد :
تاسوعای حسینی : 9 روز گذشت ( دیگر )
روز نهم ، عمر بن سعد دستور پيشروى به لشكرش داد و به سوى خيمه هاى حسينى حركت كردند امام به حضرت عباس علیه السلام فرمود:
نزد ايشان برو و امشب را مهلت بگير تا امشب را مشغول نماز و راز و نياز با پروردگارمان شده و از او استغفار و آمرزش خواهيم ؛ خداوند متعال مى داند كه من نماز و تلاوت قرآن و مناجات و نيايش و استغفار و آمرزش خواهى را دوست دارم .
شب حضرت یاران باوفایش را جمع کرد و بعد از حمد و ثنای الهی فرمود:
اما بعد؛ بطور يقين من يارانى بهتر از يارانم و خاندانى نيكوكارتر و با وفاتر و به صله ارحام پاى بندتر از خاندانم ، سراغ ندارم ؛ خداوند به همه پاداش زيب عطا فرمايد.

بطور يقين جدم ، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، مرا خبر داده بود كه من به عراق خوانده شده و بر محلى به نام عمورا و كربلا فرود آمده و به شهادت نائل خواهد شد و اينك وقت آن نزديك شده است .
به اعتقاد من ، دشمن فردا جنگ را آغاز خواهد كرد و اكنون شما آزاد هستيد و من بيعت خود را از شما برداشتم ؛ به همه شما اجازه مى دهم كه در تاريكى شب ، هر يك از شما دست يكى از خانواده ام را گرفته و به شهر و آبادى خويش حركت كنيد؛ اينها فقط به دنبال من بوده و بعد از من ، با ديگران كارى ندارند. خداوند به همه شما پاداش خير عطا فرمايد.
در اينحال همه افراد خانواده اش و ابتدای آنها حضرت عباس عليه السلام گفتند:
خداوند آنروز را نياورد كه بعد از تو زنده باشيم ؛ هرگز از تو جدا نمى شويم .
و بعد یک یک اصحاب چنین گفتند و زبان حال هریک چنین بود که:
گر برکنم دل از تو و بردارم از تو مهر این مهر بر که افکنم، آن دل کجا برم؟
حضرت همگی را دعای خیر فرمود،گویند امام مظلومان با اصحاب سعادت انتساب ، آن شب را به سر بردند در حالتى كه مانند زنبور عسل زمزمه دعا و ناله و عبادت از ايشان بلند بود؛ بعضى در ركوع و برخى در سجود و پاره اى در قيام و قعود بودند. شرح عشقبازی عاشقان حق با معبودشان طولانی است هرکس طالب مشروح است به کتب معتبر مراجعه کند.
لينك ثابت ![]()
دستور زبان عشق ( دیگر )
دست عشق از دامن دل دور باد!
میتوان آیا به دل دستور داد؟
میتوان آیا به دریا حکم کرد
که دلت را یادی از ساحل مباد؟
موج را آیا توان فرمود: ایست!
باد را فرمود: باید ایستاد؟
آنکه دستور زبان عشق را
بیگزاره در نهاد ما نهاد
خوب میدانست تیغ تیز را
در کف مستی نمیبایست داد
پ.ن: شاید قشنگ ترین شعر قیصر امین پور....

نشانی ( دیگر )
خانه دوست کجاست ؟ در فلق بود که پرسید سوار
آسمان مکثی کرد
رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت
نرسیده به درخت
کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است
می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ سر بدر می آرد
پس به سمت گل تنهایی می پیچی
دو قدم مانده به گل
پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی
و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد
در صمیمیت سیال فضا خش خشی می شنوی
کودکی می بینی
رفته از کاج بلندی بالا جوجه بردارد از لانه نور
و از او می پرسی
خانه دوست کجاست؟
فایل های مثبتی رایانه ( دیگر )
فایل دوم http://www.box.net/shared/kv0l5iyp6a
فایل اول http://www.box.net/shared/5khlu0ayfs
هک موبایل با مسعود!!! ( دیگر )
تقدیم به مسعود
راستی از شما به علت همون قضیه عذر می خوام
البته من برات ریختم ولی راست می گیباید چک می کردم
الآن هم ۲ تا از آخرین ورژن های این برنامه را برات می ذارم
البته فکر نکنم بتونی استفاده کنی چو منوشون بسی پیچیده هستش
حجم: 7.83 K | دریافت

حجم: 305.38 K | دریافت
پ.ن: برو حالشو ببر
تاب بنفشه می دهد طره ی مشک سای تو ( دیگر )
اینم یه شعر دیگه از حافظ
تـاب بنفــشه مي دهــد طــره مشـک سـاي تـــو پـرده غنـچـه مـي درد خـنــده دلگشـاي تو
اي گل خوش نسيــم من بلـبـل خويش را مســوز کز سر صدق ميکنـد شب همه شـب دعـاي تو
من کــه ملــول گشتـمي از نفـــس فرشتـگـــان قـــال و مقــال عـالمي مي کـشـم از براي تو
دولـت عشـق بين که چـون از سر فقـر و افـتـخـار گوشــه تاج سلــطنت مي شــکـنـد گداي تو
خرقـــه زهــد و جـام مـي گرچه نه در خور همند ايـن همـه نقــش مي زنـم از جهـت رضاي تو
شــــور شـراب عـشـق تـو آن نفســم رود ز ســر کـاين ســر پرهــوس شـود خـاک در سراي تو
شـاه نشيـن چشــم من تکـيه گـه خيــال توسـت جاي دعــاسـت شـاه من بـي تـو مـباد جاي تو
خوش چمني است عارضت خاصه که در بهار حسن حافـظ خوش کلـام شد مرغ سخـن سـراي تــو
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند ( دیگر )
| دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند | واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند | |
| بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند | باده از جام تجلی صفاتم دادند | |
| چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی | آن شب قدر که این تازه براتم دادند | |
| بعد از این روی من و آینه وصف جمال | که در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادند | |
| من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب | مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند | |
| هاتف آن روز به من مژده این دولت داد | که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند | |
| این همه شهد و شکر کز سخنم میریزد | اجر صبریست کز آن شاخ نباتم دادند | |
| همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود | که ز بند غم ایام نجاتم دادند |
دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند ( دیگر )
یکی از قشنگ ترین اشعار حافظ
| دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند | گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند | |
| ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت | با من راه نشین باده مستانه زدند | |
| آسمان بار امانت نتوانست کشید | قرعه کار به نام من دیوانه زدند | |
| جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه | چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند | |
| شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد | صوفیان رقص کنان ساغر شکرانه زدند | |
| آتش آن نیست که از شعله او خندد شمع | آتش آن است که در خرمن پروانه زدند | |
| کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب | تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند |
دیباچه ی گلستان سعدی .... ( دیگر )
منت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت.هر نفسی که فرو میرود ممد حیات است و چون برمیاید مفرح ذات.پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب.
از دست و زبان که برآید کز عهده ی شکرش به درآید
اعملوا آل داوود شکرا قلیل من عبادی الشکور
بنده همان به که ز تقصیر خویش عذر به درگاه خدای آورد
ورنه سزاوار خداوندیش کس نتواند که به جای آورد
باران رحمت بی نصیبش همه را رسیده و خوان نعمت بی دریغش همه جا کشیده.پرده ی ناموس بندگان به گناه فاحش ندرد و وظیفه ی روزی بندگان به خطای منکر نبرد.
ای کریمی که از خزانه ی غیب گبر و ترسا وظیفه خور داری
دوستان را کجا کنی محروم تو که با دشمن این نظر داری
فراش باد صبا را گفته تا فرش زمردین بگسترد و دایه ی ابر بهاری را فرموده تا بنات نبات در مهد زمین بپرورد.درختان را به خلعت نوروزی قبای سبز ورق در بر نهاده و اطفال شاخ را به قدوم موسم ربیع کلاه شکوفه بر سر نهاده.عصاره ی نالی به قدرت او شهد فایق گشته و تخم خرمایی به تربیتش نخل باسق گشته.
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا تو نانی به کف آری و به حسرت نخوری
همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری......
منبع! ( دیگر )
۱۰ پست قبل از کتاب بی بال پریدن قیصر امین پور بود....
..: آخرين ارسال ها :..
All Rights Reserved 2007-2009 © by
afshingh1373.Blogfa.com
-
..:Rainy Hull Movis Server:.. -
..:Rainy Hull Music Server:.. -
..:Rainy Hull Images Server:.. -
..:Rainy Hull Host:..
